
یک روز سطری از این شعر مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کند واژه ها برایت دست تکان می دهند خاطره ها مثلآشنایان دورت به تو نزدیک می شوند و فکر می کنی چرا نبض این شعر برای تو اینقدر تند می زند ؟ ن...
ادامه مطلب
وبلاگ روزهای کلمه وبلاگ رفته کلمه که برنگشت. دعاها که اثر نکرد. فاصلهها که پر نشد. خوابها که تعبیر نشد. تو که نیامدی. تو که مهربان نشدی. تو حتی نگران هم نشدی. نیامدی، نشد. اما تمامِ این سالها به من آموخت دیگر منتظر نباش...
ادامه مطلب
رُک بگویم از همه رنجیده ام...از غریب و آشنا ترسیده ام!!! با مرام و معرفت بیگانه اند...من به هر سازی که شد رقصیده ام!!! در زمستان سکوتم بارها...با نگاه سردتان لرزیده ام!!! رد پای مهربانی نیست...نیست.....
ادامه مطلب
تعدادشان کم است آدم هایی که دربدترین و سخت ترین شرایطِ رابطه شان،نمیتوانند از کسی که دوستش دارند بگذرند؛درست مثل "مـوج" که در آرام ترین و حتی طوفانی ترین لحظه ها از "دریـا" جدا نمیشود!اگر این آدمها در زندگیتان وجود دارند قدرشان را بدانید،اینها همان "عاشقان واقعی" هستند...پ ن : یکسال قبل همه چیز متفاوت بودو الان که به گذشته نگاه میکنممتوجه میشمکه یکسال میتونه کارهای زیادی با یه نفر بکنه.....+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 3:30 توسط فروغ | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
چه عصر زمستوني دلگيري ..... اهنگ پيشنهادي : مثل من باش از ( هوروش باند )...
ادامه مطلب
کم نیستند شادیها حتی اگر بزرگ نباشند آنقدر دست نیافتنی نیستند که تو عمریست کز کردهای گوشه جهان و بر آسمان چوب خط میکشی به انتظار حبس ابد هم حتی ، پایان دارد پایانی بزرگ و طولانی چه آسان تماشاگر سبقت ثانیههاییم و به عبورشان میخندیم چه آسان لحظهها را به کام هم تلخ میکنیم و چه ارزان میفروشیم لذت با هم بودن را چه زود دیر میشود و نمیدانیم که فردا میآید شاید ما نباشیم ...... + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت11:14 توسطفروغ | ...
ادامه مطلب
تنهـایى، دوست داشتنى نیست! اما خواستنى تر از تمامِ دوستت دارم هاى مسموم است، مگه تا کجا میتونى به دلت بگى؛ ببخشید که باورم شد ! آهنگ پيشنهادي: خنك شد دلت از هوروش باند + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت10:46 توسطفروغ | ...
ادامه مطلب
آدمهایی که در گذشتهی خود زندگی میکنندو حال و آینده را از خود میگیرند شاید آدمها فراموش کردهاند معمار زندگی خود هستند، همین رویا پرداری و خاطرات گذشته است کهآتش میزند بر زندگی ما تا خودمان نخواهیم چیزی عوض نمیشودحالا هی بنشیم برا این و آن از گذشته از خاطرات بگوییم از روزهای خوشی که داشتیم از جاهایی که رفتیمآدمهای این چنین زندگی نمیکنند فقط زنده هستندهمین حالا باید کاری کرداز خودما...
ادامه مطلب
برای رسیدن به این دختری که حالا هستم به هیچ سفر دوری به هیچ پلی نیاز نبود همین که رد شدم از تو همین که رد شدی از من مرا به ایستگاهی از خودم رساند که برای به یاد آوردن ِ دختری که بودم از هیپنوتیزم هم کاری ساخته نیست.... + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت22:30 توسطفروغ | ...
ادامه مطلب
من قدیمی بودم پلی با سی و سه چشمِ گریان وقتی از من میگذشتی قصری آتش گرفته که ویرانیاش را تماشا کردی و رفتی مقبرهی پادشاهان که هُرم سینهی بردهها هنوز درونش زبانه میکشد دیواری چینخورده دور خودم کناره جادهی مفروش پروانههای مرده افسوس حتی نسیم بال پروانهای میتوانستبه حالم بیاورد من قدیمی بودم تو فردا از من که میگذری از حالم چه میدانی ؟ ...
ادامه مطلب
خیال نکناگر برای کسیتمام شدیامیدی هست خورشید از آنجا که غروب می کند طلوع نمی کند . . . . پ ن : رفته اي اما گذشتِ عمر تاثيري نداشت، من كه دلتنگ توام امروز... فردا بيشتر.... ...
ادامه مطلب
من تنهایم بی تو هیچ کاری نمی توانم بکنم دیگر شعر هم نمی توانم بنویسم و این تنهایی تلخ است تلخ مثل نگاه نوازنده ای که با دست های بریده به پیانو می نگرد. . . . . پ ن :يادته دو بازویت را،،از پشت گرفته بودم تا شلوغیِ جهان را رد کنیم.... ...
ادامه مطلب
دلنشین !... ای غم دلواپسی ات بر کمرم من از آنـی کــه تــو پنداشته ای خسته ترم عمر من کمـــتر از آنست کــــه باور بکنم که تــو یــک روز بخـــواهـی بروی از نظرم راه برگشت کجا ؟ لمــس کن این فاجعه را بی تو هر لحظه ، پلی میشکند پشت سرم باز هم کشته و بازنــده ی این جنگ منم که تو با لشکر چشمانت و ... من یک نفرم ! دل به دریای جنون می دهی و می گذری دل به دریای جنون می دهم و می گذرم آه دیوانه ! ، توآنــسوی جهان هم بروی من بـــه چـــشمان تـو از پلک تو نزدیک ترم .... ...
ادامه مطلب
امشب که برایت مینویسم گریهی تو تنها موسیقیست که در رگهای خانه جریان دارد و من چقدر گریهات را از چشمانت بیشتر دوست میدارم که می خواهم بمیرم و هیچگاه به چشم نبینم گناه من نیست زیبا زنانه گریه میکنی و شاعرانه گلایه نگران نباش تقدیری در کار نیست کابوس دیدهایم .... ...
ادامه مطلب
نه که رفته باشی یا نداشته باشمت... از اول هم نیامده بودی از اول نبودی... نمیخواستی که باشی ! دلم داشتنت را توهم زده بود دید میچسبد ادامه داد ... پ ن : افتاد شبيه شعله اي در خرمن / شد نيمه ي عشق و نيمه ي ديگر من تا ديد دلم هواي ماندن دارد / راهي شد و ماند رد پايش در من.... ...
ادامه مطلب
یک روز دست هایم را باز می کنم و می روی... و طبیعی ست که هرچه دورتر شوي کوچکتر شوی کوچکتر... کوچکتر... آنقدر که در آغوش هرکسی جا شوی ... ...
ادامه مطلب
سلام دوستان متاسفانه در چند روز اخير متوجه شدم كه وبلاگم هك شده و با كمك دوستان موفق شدم كه وبلاگم را فراخواني كنم ، دوستان سپاسگزارم ....
ادامه مطلب
ناله از دوری آن کن که تو را می فهمد عشق خود صرف همان کن که تو را مي فهمد درد دل،شعر قشنگ،این همه احساس لطیف به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر پای آن ، عمر خزان کن که تو را می فهمد دل به هر بار غم و درد فرو می ریزد به کسی پس نگران کن که تو را می فهمد عاشقی سود ندارد به خدا من دیدم پای آن یار زیان کن که تو را می فهمد اشک وصل است به خون دل و آن شاهرگت بهر آن اشک روان کن که تو را می فهمد گر غمت خلق بدانند شماتت بکنند پیش آن سرت عیان کن که تو را می فهمد بگذار هر که دلش با تو نباشد برود به کسی هی تو بمان کن که تو را می فهمد...
ادامه مطلب
باور كن حال من خوب است ... فقط نمي دانم چرا چند ساعت پيش تلويزيون... آن سكانسي را نشان داد.. كه خسرو شكيبايي گفت : يعني همه چي دروغ بود ؟ همه حرف ها ... زمزمه ها ... عشق ها .... آهنگ پيشنهادي: آهنگ عربي( كولي ملكك از شيرين)...
ادامه مطلب
آري آغاز دوست داشتن است،گرچه پايان راه ناپيداست،من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست... نميدانم وقتي فروغ اين جمله را مينوشت چه حالي داشت؟ آغاز دوست داشتن ! دوست داشتني كه نبايد پايان داشته باشد...اما گاهي خودت اين پايان را ميفهمي و طعم لزج آن آزارت ميدهد... شلم شوربايي كه هميشه حالت را بد ميكند،قصه ي تكراري ساييدن روحت و غرق شدن تو در ورطه ي خاموشي عميق ترين جايي كه هيچگاه به انتهايش نمي رسي... روزهايي كه فقط يكي پس از ديگري برايت تكرار ميشوند و تكرار بي آنكه زندگي كرده باشيشان اينجا براي زني مينويسم كه نبود.. آنچه كه مي خواست نداشت آنچه كه د...
ادامه مطلب